على محمدى خراسانى

50

شرح منطق مظفر (فارسى)

و واضح‌ترين امور را هم انكار كند و يا قابل تشكيك بداند . انسانى كه در مكتب سپتى سيستى يا ايده آليستى تربيت يافته باشد منكر همهء واقعيات بوده يا شكاك است يا طرفدار واقعيات ذهنى است ، مانند بسيارى از انسانهاى غرب‌زده و خودباخته‌اى كه با وضع فرهنگى غرب خود را تطبيق كرده و اصولا زندگى اسلامى براى آنها قابل قبول نيست . اين امر نيز مانند امر اوّل مطرد و همگانى بوده و در جميع بديهيات شرط ادراك و علم ، سلامت ذهن است . امر سوّم : سلامت حواس : انسانى كه مىخواهد به امرى از امور حسّى آگاهى يابد بايد حسّ ظاهرى مربوط به آن امر را در حدّ اعتدال دارا باشد تا بتواند آن امر حسّى را ادراك كند ، البته آن امر حسّى نيازمند فكر و نظر نيست و از بديهيات است هرچند نيازمند به كار گرفتن حس ظاهرى است ؛ از اين‌رو ، هركسى كه فاقد حسى باشد فاقد علوم مربوطه به آن حسّ نيز خواهد بود . مثلا : در بخش مبصرات و ديدنيها به مجرّد توجّه نفس و داشتن چشم سالم ، انسان رنگ قرمز ، بنفش ، سبز ، آبى و ديگر رنگها را مىبيند و ادراك مىكند . ، ولى انسانى كه نابينا است يا قوهء بينايى او بسيار بسيار ضعيف شده ، از ادراك رنگها محروم است . « و من فقد حسّا فقد علما » ، همچنين در بخش مسموعات و شنيدنىها به مجرّد توجّه نفس و دارا بودن قوهء سامعهء سالم ، آدمى صداها را شنيده و تشخيص مىدهد ، ولى فرد ناشنوا يا آن كس كه قوهء سامعهء او بسيار ضعيف است از ادراك صداها و جهان اصوات محروم است و اين به‌خاطر نظرى بودن علم به اصوات نيست بلكه به خاطر فقدان حس شنوايى است كه اين انسان بدان مبتلا است . در بخش مذوقات ، مشمومات و ملموسات نيز چنين است . البته اين عامل همگانى نبوده و براى همه بديهيات ضرورت و بلكه سببيت نداشته و تنها براى محسوسات و امور حسيّه ، وجود حسّ مربوطه و سلامت آن لازم است . امر چهارم : فقدان شبهه : آدمى كه ذهنش مسبوق به شبهه باشد و پيشاپيش زمينه‌هاى نامناسبى در سرزمين ذهن و روح او فراهم شده و القاء شبهه شده باشد يا از راه مغالطات و استدلالهاى غلطى كه براى خود درست كرده ، ممكن است واضحات را هم انكار كند . به عنوان نمونه : بر احدى از رهبران و سياستمداران دنيا پوشيده نبود كه رژيم مزدور عراق آغازگر